من گیومیونگ رو خیلی دوست دارم.شاید به خاطر اینکه کاملا خاکستریه.نه به سفیدی یانگوم و نه به سیاهی بانو چویی یا مثلا بانوی منشی ها.
هیچ وقت نتونستم از گیومیونگ متنفر باشم.چون اگه منصفانه نگاه کنیم گیومیونگ هیچ وقت نخواست شخصیت بدی بشه.
و اغلب سعی کرد جلوی حرف های بانو چویی عمه اش بایستد.خیلی تلاش کرد.به نظر من اوج بی انصافیه که تلاش های او را برای ادامه ندادن راه بانو چویی نبینیم.
آره. گیومیونگ به پاکی یانگوم نبود . مثل یانگوم نبود که به خاطر او و پیدا کردن بوقلمون طلایی(؟؟) تنبیه بشه و هیچی نگه.ولی:
فرض کنید شما فشار فوق العاده ای از سوی خانواده برای شاگرد اول شدن توی مدرسه تحمل می کنید.و همه ی اعضای خانواده تون پرفسور و دانشمند هستند و اگه شما نشید حمل بر بی عرضگی تونه. اونوقت یکی خوشگل تر از شما محبوب تر و حتی پاک تر درسش از شما بهتر باشه و هوشش بیشتر.حتی اگه بدونید که اون تلاش بیشتری می کنه باز هم مقداری حسودیتون می شه.ولی گیومیونگ حسودی نکرد.
اون آروم بود تا زمانی که فهمید یانگوم با افسر مین دوسته.
حالا فرض کنید همون دختر باهوش مدرسه با کسی که سال ها و از بچگی عاشقش بودید دوست شده و اون طرف هم بیش از حد دوست زرنگتون رو دوسش داره.به قول گیومیونگ:"تو همه ی چیزهایی رو داری که من آرزوی داشتنش رو دارم".خوب این حسادت یه چیز طبیعی هست.افسر مین به قولی محل گیومیونگ هم نمی زاره.
از طرفی گیومیونگ یه همدم فکری هم نداره.ولی یانگوم بانو هن و بعدش افسر مین رو داشت. گیومیونگ دیگه تحمل مخالف جریان آب بودن رو نداره. و کم کم با اون همراه می شه و سرانجام جزیی از جریان آب می شه.این شاید تلنگری هست که هیچ کسی ذات ناپاک نداره و نباید یک جانبه قضاوت کنیم.
شاید چون شرایطش خیلی شبیه من هست همزاد پنداری می کنم.خوشبختانه من هنوز خودمو حفظ کردم.و خوشبختانه تر من یانگومی در زندگی ندارم.
من که گیومیونگ رو دوست دارم به خاطر واقعی بودنش.و به خاطر اینکه خیلی تنهاست.شاید تنهاترین دختر قصر از نظر فکری...
نظر شما چیه؟؟
(این دو عکس از گیومیونگ بچه(خیلی نازه) هست.کلیک کنید بزرگ شه)












:: نوع مطلب : گیومیونگ
:: نوشته شده توسط علی ملکشاهیان در دوشنبه 11 تیر1386